با سلام خدمت شما دوستان عزیز.این وبلاگ برای دادن اطلاعات عمومی ساخته شده است.با تشکرRamin
دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و
گفت: مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی،
این هم پولش.
بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد
و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت: چون دختر
خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می دی، می تونی یک
مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.
ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که
احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات ها خجالت
می کشه گفت: “دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو
بردار”
دخترک پاسخ داد: “عمو! نمی خوام خودم شکلاتها رو بردارم،
نمی شه شما بهم بدین؟ ”
بقال با تعجب پرسید: چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می کنه؟
و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت
من بزرگتره! دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت: مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش. و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت: چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می دی، می تونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری. احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات ها خجالت می کشه گفت: “دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار” نمی شه شما بهم بدین؟ ” من بزرگتره!
بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد
ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که
دخترک پاسخ داد: “عمو! نمی خوام خودم شکلاتها رو بردارم،
بقال با تعجب پرسید: چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می کنه؟
و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت 
برچسب:
نویسنده: RAMIN